قطع ارتباط ناقص روح و جسم

در مواردی که مثلث به واسطۀ قطع ارتباط روح و جسم از هم گسیخته شده ولی مرگ کامل نشده است، فرد دچار حالت کما می شود اگر بعد از مدتی ذهن قادر شود روح را به جسمی که کماکان توانسته در مدت زمان کما هنوز آن را مدیریت کرده و زنده نگاه دارد برگرداند، فرد به زندگی باز میگردد، مواردی هم بوده که فرد بعد از مدتها کما، به مرگ دچار شده است یا اطرافیان به دلیل ناامیدی از بازگشت عمداً و با اختیار به پایان زندگی جسم رضایت داده و باعث پایان پروسه مرگ او شده اند. برای درک بیشتر مبحث مرگ مجددا به مثال ارباب و کالسکه و کالسکه ران بر میگردیم. به هر علت که ارباب از کالسکه خارج شود، در میانۀ راه یا در مقصد، کالسکهران که در خدمت ارباب میباشد و نوکر اوست کالسکه را نگه داشته و به دنبال ارباب میرود که آن را به کالسکه باز گرداند اگر به هر علتی ارباب مجددا به کالسکه باز نگردد.

کالسکه ران چون ارادت و وابستگی بیشتری به ارباب دارد کالسکه را رها میکند و احتمالا اسبهای کالسکه رَم کرده و بی هدف از آن دو جدا شده و راهی میشوند. ارباب میماند و کالسکه ران. کالسکه ران نهایتاً انرژی و انگیزه خود را از دست داده و از یک جایی به بعد ارباب را نیز تنها میگذارد.

در ابتدای تولد فرزندِ انسان دو بُعد روح و بُعد جسم وجود دارند اما ذهن هنوز شکل نگرفته است و تنها بصورت یک ذهن غریزی اولیه متولد شدهاست(مثل حیوانات) این ذهنِ غریزی که هنوز چیزی از دنیای پس از تولدش نمیداند صرفا کارکردهای محدودی برای جسم کودک دارد از جمله اینکه: وقتی گرسنه میشود بدن را وادار به واکنش گریه میکند، به طور غریزی کودک تازه به دنیا آمده حالت سقوط را حس میکند و واکنش نشان میدهد، به صداهای بلند اطرافش واکنش نشان میدهد.

شاید تنها فرق ذهن یک کودک تازه متولد شده با ذهن یک حیوان را بتوان در میل شدید او به یادگیری دانست هرچند در برخی موارد حیوان تازه متولد شده ذهن غریزی تواناتری دارد. یک حیوان اکثر مسایل لازم برای حیاتش را بصورت غریزی میداند و به مرور این غریزه در مواجهه با تقلید هم نوعانش بخصوص مادر بروز میکند. ذهن ناتوان کودک دقیقا همپای خود کودک رشد پیدا میکند و از همان ابتدا در معرض انبوهی از اطلاعات که از طریق حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، لامسه) دریافت میشود قرار میگیرد. رفتارهای غیر ارادی بدن مانند تنفس و ضربان قلب از همان ابتدا مانند سایر موجودات در اختیار ذهن غریزی میباشد اما کودک تا ماهها بعد از تولد هنوز قادر به کنترل ارادی بدن و حرکات آن نیست. برای مثال یک کودک شش ماهه هنوز به راحتی نمیتواند دست خود را کنترل کند تا بتواند چیزی را برداشته و یا در جای مشخصی قراردهد. راه رفتن اولیه حاکی از این عدم تسلط کافی ذهن بر بدن است تا اینکه به مرور با توجه به تمایل شدید ذهن به یادگیری، رشد پیدا کرده و بر رفتارهای ارادی بدن مسلط میشود.

ذهن به مشابه سیستم عامل یک سخت افزار می باشد که باعث میشود بدن بتواند قابلیتهای بالقوه خود را طبق خواسته ذهن در جهت اهداف مشخص شده که برخی غریزی وذاتی و برخی اختیاری است بالفعل کند.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: