چه کسی میتواند تصور کند افرادی که دارای آرتروز هستند بتوانند وزنه برداری کنند؟ صد البته آنها میتوانند و مسلم است که آموزش قدرت در این امر، بسیار مؤثر است.

دکتر «رونن رونبوف» رئیس آزمایشگاه ما، فواید آموزشی قدرت را در مورد کاهش روماتیسم حاد، ثابت کرده است. اگرچه پیادهروی و تمرینات دیگر مربوط به وزنه برداری برای داوطلبان ما سخت و همراه با درد بود اما از عهده آن برآمدند. نتایج بسیار امیدبخش بود. آموزش قدرت دردشان را کاهش داده و حرکت پذیری آنها را افزایش میدهد، همچنین این برنامه نیرو و عضله را که برای افراد مبتلا به آرتروز بسیار اهمیت دارد، ذخیره میکند. این افراد اغلب به دلیل اینکه درد وجود آنها را غیرفعال کرده، و به تحلیل ماهیچه مبتلا می شوند، از داروهای تحلیل ماهیچه مانند «کروتیکواستروئید) استفاده میکنند.

من و همکارم - دکتر «کریستین بیکر» - خصوصیات مشترکی بین مردان و زنان مبتلا به استئوآرتریست (التهاب مغاصلی) زانو پیدا کردیم. بعد از چهار ماه تمرینات قابل انجام در منزل، مشابه تمریناتی که کاهش درد داوطلبان حدود ۴۳ درصد گزارش داده شد. رتبه آنها ۴۰ درصد بالاتر از آزمایشات ما و ۵۰ درصد بیشتر از افزایش نیروی مورد نظر ما بود. همچنین مشوقی برای افزایش اعتماد به نفس و سلامت آنها بود.

در سال ۱۹۹۳ در سن ۵۲ سالگی دچار سکته مغزی شدم. اکنون از نظر فیزیکی نیرومند هستم و برای اولین بار بعد از سکته مغزی، از لحاظ روحی قوی تر شدهام. تمرینات به سرعت به من کمک کرد اما وقتی حدود ۵ کیلو وزن کم کردم، پیشرفت فوق العاده و باورنکردنیای داشتم. اکنون می توانم کارهایم را بدون استفاده از مچبند انجام دهم. قادرم تمام خانه ام را تمیز کنم بدون اینکه از درد گریه کنم. معلم هستم و اکنون گذراندن یک روز پرکار در مدرسه برایم آسان تر شده است.

داشتن فشار خون بالا، بیماری (فیبرو میال گیا) و آرتروز در زانوی چپم باعث شد که در سن ۴۳ سالگی احساس پیری کنم. آینده در نظرم خیلی روشن نبود. میخواستم به شما بگویم که خود را با برنامه زنان قوی تطبیقی دادم. پس از آن هر روز صبح برخاستن از رختخواب برایم آسان تر شد. اگرچه بعضی روزها احساسی درد میکنم ولی برای اولین بار بعد از شش سال که مبتلا به « فیبرو میاگلیا» هستم، احساس می کنم این بیماری در حال عقب نشینی است.

هشت سال قبلی بعد از تولد اولین فرزندم، در سن سی سالگی پزشک اعصاب به من گفت که مبتلا به MS هستم. راه رفتن، بلند کردن اجسام و کارهایی از این قبیل برایم بسیار مشکل بود. بعد از سه یا چهار هفته توانستم به کمک دخترم سبد خریدم را حمل کنم. در صورتی که قبلاً هیچ چیز سنگین تر از یک پارچ را نمیتوانستم بلند کنم. حالا وقتی به آشپزخانه می روم دختر بزرگم به من میگوید: مادر به خودت نگاه کن. من دو پارچ دش را یک دستم دارم و یک سبد نیم کیلویی پر از سیب زمینی در دست دیگرم. در فصل بهار به پارک بین المللی زیون رفتیم. در آنجا نه تنها حدود ۲ مایل پیاده روی کردم بلکه گاهی اوقات هم می دوریلہ م۔ حتی بعضی جاها دختر ۶ ساله ام را بغل کردم اکنون نه تنها علائم بیماری MS دیگر در من پیشرفت نکرده است، بلکه اموزشی قدرت به من کمک کرد تا ان را تحت کنترل خود در آورم. اکنون احساس خوب و فوق العادهای دارم.

آیا این مطلب برای شما مفید بود؟
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید: