شناسایی الگوهای رفتاری

در سالهای گذشته من موسسه «غذایی ویژه» خود را اداره مینمودم، اولین مسئولیتی که به عهده شرکت کنندگان محول نموده بودم این بود که شرحی از آنچه روزانه می خورند در دفتر یادداشت روزانه خود ثبت کنند. منظور اصلی جمع غذایی که می خوردند نبود، زیرا کالری مورد نیاز برای افراد فرق می کند، بلکه هدف آن بود بدانیم شرکت کنندگان چه وقت و تحت چه شرایطی غذا می خوردند ؟ از هر یک می خواستیم تا دقیقاً احساس خود را قبل، در حین و یا بعد از هر مورد غذا خوردن بنویسند، هرچند غذای آنها کامل، مختصر و یا ناخنک زدن باشد.

ما تجربه گذشته خود را برای خوانندگان عزیز بازگو می کنیم و از هر یک می خواهیم بخاطر کسب اطلاعات بیشتر و برای تشخیص الگوهای رفتاری چنین کاری را در پیش گیرند.

برای مثال : یکی از موارد دیگه در برنامه غذای روزانه به حساب نمی آید، خوردن میوه، تنفلات و شیرینی در ساعت 30/8 الی 30/11شب در مقابل تلویزیون است که تا حال کسی کمتر توجه داشته است. به مجردیکه برنامه تبلیغات تجاری تلویزیون قبل از یک فیلم سینمائی شروع شود، اکثراً به طرف یخچال یا آشپزخانه هجوم می آوردند تا میل غیر قابل کنترل خود را اغناء کنند. یکی از بانوان شرکت کننده در حالیکه سر خود را به علامت قبول تکان میداد، بی اختیار می خندید و می گفت که هم اکنون متوجه شده که کالری اضافی او از کجا تأمین می شده است و دیگران نیز بدون استثناء گرفتار این لحظه های هیجان انگیز شده بودند.

و سوال اصلی این است «آیا در آنموقع واقعاً شما احساس گرسنگی داشتید؟» همه قبول داشتند که به هیچگونه گرسنه نبودند، زیرا ساعتی بیشتر از صرف غذا نگذشته بود. خانم نسبتاً چاق دیگری می گفت که در بین برنامه های تلویزیونی «من یک اشتیاق غیرقابل کنترل برای خوردن یک بسته چپیس، و تنفلات دیگر دارم و در طول مدت فیلم سینمائی از خوردن باز نمی مانم»!

دوباره سوالم را تکرار می کنم : آیا راستی شما در آنموقع گرسنه بودید ؟ در حقیقت تمام شرکت کنندگان قبول داشتند که در حالیکه اصلاً گرسنه نبودید در موقع دیدن برنامه های تلویزیونی چیز می خوردند، زیرا معده آنها عادت کرده بود و می بایست چیزی به درون آن بریزند.

من نیز به نوبت خود وقتیکه خود را تحت آزمایش قرار دادم که چه وقت و چرا می خواهم غذا بخورم به این نتیجه رسیده ام که تمایل به خوردن غذا به هیچوجه از معده ام نبود، بلکه از مغزم تراوش می کرد. حتی بیشتر بنظر می آمد که ناشی از دهانم بوده است. بعضی مواقع در ساعات بین 8 الی 12 نیمه شب بیش از یک بار یک نوع احساس ناخشنودی، خارش، ناآرامی و یا بطور کامل بدون آنکه بدانم چه می گذرد عادتاض به طرف آشپزخانه می رفتم یا به داخل یخچال و فریزر خیره می شدم و بالاخره هرچه به دستم می آمد می خوردم. ندرتاً احساس رضایت می کردم و بازهم تمایل بیشتر به خوردن غذا داشتم. چرا ؟ دلیل آنرا نمی دانستم، جز آنکه دستگاه هاضمه بعد از چشیدن مختصر غذایی به پیچ و تاب می افتاد و انگار در مقابل چیز کم اعتراض داشت.

اکثر شرکت کنندگان در موسسه غذایی ویژه اعتراف داشتند که در هنگام درست کردن شام به غذا ناخنک می زدند، در حالیکه واقعاً گرسنه نبودند و می توانستند تا ساعت صرف شام صبر کنند. بعضی از شرکت کنندگان نیز به خاطر هم اتاقی یا مهمان خود در محذور اخلاقی قرار می گرفتند و بدون آنکه گرسنه باشند غذا می خوردند.

شناسایی الگوهای رفتاری در رژیم غذایی

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: