مقدمه ای در مورد بیماری مهلک سرطان

سرطان چیزی نیست بجز تجمع بیش از حد سموم در بدن بواسطه سموم غذایی، سموم محیطی و سموم ذهنی که با سبک زندگی اشتباه و نادرست ما ارتباطی تنگاتنگ و بسیار نزدیک دارد. هیچ دارویی و هیچ قدرتی نمیتواند این سموم را از بدن بیرون کند مگر خود بدن. بدن خود این سموم را در خود جا داده است بنابراین خودش نیز مسئول اخراج و بیرون راندن آنهاست و برای برون ریزی این سموم روند زندگی باید معکوس گردد. هر آنچه باعث تجمع این سموم گردیده باید از زندگی فرد سرطانی حذف گردد تا بدن بتواند سلامتی خودش را بدست آورد.

اولین چیزی که یک بیمار سرطانی باید بداند اینست که باید شجاع و صبور باشد و همه راههای درمان و موانع آن را بشناسد. ترس از سرطان عامل بسیاری از مرگ های زودرس سرطانی هاست. پزشکانی که خبر مرگ بیمار را به آنها می دهند، احتمالا نمی دانند با این خبر ذهن بیمار چگونه برنامه ریزی می شود و برای مردن مهیا می شود و دقیقا به خاطر همین رابطه ذهن با ماده است که خیلی از این بیماران واقعا می میرند. وقتی پزشک به آنها می گوید که شما 5 ماه دیگر می میرید و آنها در ذهن خود این خبر را بپذیرند، حتما خواهند مرد.پزشکانی که اینکار را می کنند با این کارشان شروع به گرفتن روح امید از بیمار و کشتن او می کنند.

بسیاری از بیماران سرطانی گفته اند که آنها بلافاصله بعد از تشخیص سرطان به زور مجبور به انجام معالجه شده اند و گاهی بلافاصله روز بعد مجبور به جراحی شده اند و اگر یکی از این بیمارها اعتراض میکرد و راههای دیگر درمان را می پرسید جوابی نمیگرفت و به او نمی گفتند که چگونه می توانند از راههای دیگر سرطان خود را درمان کنند.

به بیمار سرطانی می گویند که باید فورا شیمی درمانی را شروع کند و اینکار را باید دیروز انجام می داد نه امروز یا فردا وگرنه به زودی خواهد مرد.البته پزشکان ما تقصیری ندارند زیرا سیستم آموزشی جهانی وزارت بهداشت پزشکان را مجبور می کند که روش های قدیمی و از رده خارج دانشگاهی را دنبال کنند. این سیستم پزشکان را در موقعیتی بسیار سخت قرار می دهد چرا که بسیاری اوقات خود پزشکان تایید می کنند که ذهن انسان و سبک زندگی اش خیلی مهم اند ولی میگویند که دست و پای ما توسط استانداردهای تحمیلی بسته شده است و ورای آنها نمی توانیم عمل کنیم و این فاصله ای است که بین پزشکی و علوم مدرن وجود دارد. چون حدود15 تا 20 سال طول می کشد تا کشفیات جدید امروزی بتوانند دروس دانشگاهی علوم پزشکی را تغییر دهند.

ما با طب شیمیایی بلایی وحشتناک و اشتباه بر سر بیمار سرطانی می آوریم، به بهانه معالجه او کچلش می کنیم و وادار به استفراغش می کنیم، سموم رنگی را به بدنش وارد نموده، اعضای بدنش را با جراحی بریده و دور می اندازیم و باقیمانده را با پرتو درمانی می سوزانیم! این نوعی شکنجه بربری و قرون وسطایی است. در آینده انسان ها به زمان ما نگاه می کنند و از خود می پرسند ما چه انسانهای غیر متمدنی بوده ایم. شیوه های درمان رایج کنونی از ما چنین انسانهایی ساخته است.

مشکل اینست که هرچه عمیق تر تحقیقات منتشره سرطان را مطالعه کنید می بینید که سرطان دشمن اصلی نیست، می فهمید که در اکثر نقاط دنیا، بیمارانی که به خاطر سرطان اشان درمان می شوند از خود سرطان نمی میرند. بلکه به خاطر معالجه سرطان اشان می میرند. مردم حتی دوست ندارند این حقیقت را بشنوند اما این عین حقیقت است. شیمی درمانی بدن بیمار و سیستم دفاعی اش را چنان نابود میکند که

با یک سرماخوردگی معمولی از پا می افتند و می میرند.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: