پسر ده ساله شما میگوید: «من باید آن را داشته باشم. می توانید برای روز تولدم آن را بخرید».

اینجا چه اتفاقی افتاده است: آخرین بازی کامپیوتری، آخرین مد لباس و آخرین وسایل تکنولوژیکی بدون شک تمام آن چیزهایی هستند که دوستان او دارند، پس او هم تمام این چیزها را می خواهد.

پاسخ: «من اینطور فکر نمیکنم».

هشدار: اگر هر چه را که فرزندتان میخواهد برایش تهیه کنید و در اختیارشی قرار دهید، چطور خواهد آموخت برای رسیدن به خواسته هایش باید کار کند و زحمت بکشد؟ به بعضی از درخواستهای او قطعاً باید پاسخ منفی دهید.

«دوستم «تد» میخواهد امروز تا بازار برود، ماشین هم دارد، اشکالی ندارد من هم با او بروم»؟

اینجا چه اتفاقی افتاده است: اینکه از شما اجازه میگیرد واقعاً ستودنی است. با این وجود شاید دوست نداشته باشید او به همراه دوستش برود، شاید جاده یخ زده است و یا شما فکر می کنید که او این ماه بسیار خرج کرده و به اندازه کافی خرید کرده است و یا به او احتیاج دارید تا از برادر کوچکترش مواظبت کند.

پاسخ: نه

هشدار: وقتی فرزندتان بیش از حد اصرار می کند. این حق شما است که همچنان محکم بوده و بر عقیده خود پایدار باشید حتی می توانید بگویید: «به چه زبانی بگویم نه»؟

«تکالیف مدرسهام زیاد نیست، وقتی از اسبکیت برگشتم همه را انجام می دهم».

اینجا چه اتفاقی افتاده است: دید او از تکالیف کم با دید شما و معلمش بسیار متفاوت است.

پاسخ: نه

هشدار: یک نه محکم و قوی به همراه نگاه کردن به چشمهای فرزند یا نوجوانتان میتواند محدودیتهایی را برای او تعیین کند و به او بفهماند که شما بسیار جدی هستید، این شما هستید که مسئول آنهایید پس خودتان باید تصمیم بگیرید.

«از فرزندانتان خواسته اید چند کار را انجام دهند: تمیز کردن اتاقشان، جابه جایی میز غذاخوری، شستن ظرفها، جارو کردن ایوان، بریدن علف های هرز، آب دادن به باغچه و بیرون بردن زباله ها. اما آنها میگویند: پدر، می شود بعداً این کارها را انجام دهیم»؟

اینجا چه اتفاقی افتاده است: درخواست برای به تعویق انداختن کارها مانع بزرگی است. فرزندانتان فکر می کنند شما فراموشی می کنید که چه از آنها خواسته اید و یا بهتر از آن عصبانی شده و خودتان همه کارها را انجام می دهید. آنها با طفره رفتن در زندگی پرمشغله شما برنده بزرگی می شوند.

پاسخ: «نه».

هشدار: بچه ها در طفره رفتن و از زیر بار مسئولیت ها شانه خالی کردن بسیار مهارت دارند. بدون هیچ بحثی آنها را مجبور کنید تا وظایفشان را انجام دهند.

«این عادلانه نیست، من هم می خواهم هر موقع که «کیت» به رختخواب رفت بخوابم. اصلاً مهم نیست که او از من بزرگتر است».

اینجا چه اتفاقی افتاده است: حسادت خواهر و برادرها نسبت به هم اشکال مختلف دارد. به نظر یک کودک شما با اجازه دادن به فرزند بزرگترتان برای اینکه دیرتر بخوابد بین او و خواهر یا برادرش فرق می گذارید. او سر این مساله با شما میجنگد.

پاسخ: «نه، برای اینکه بزرگ شوی باید بیشتر بخوابی. وقتی به سن «کیت» رسیدی می توانی دیرتر بخوابی».

هشدار: در ابتدا شما پدر یا مادری هستید که دوست دارید شبها آزادتر بوده و زمان بیشتری را به خود اختصاص دهید. از اینکه نقش یک رئیس را برای فرزندانتان ایفا کنید شرمنده نباشید.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: