در صورت فقدان کامل پرتو خورشید، شبکیه ضعیف شده، ماده رنگی موجود در شبکیه تخریب گردیده و قدرت خود را از دست می دهد.

نور روی ارگانیسم، تحریک کننده است و هر نوع بالا رفتن شدت روشنایی در همین جهت عمل می کند. حال چه از نظر کیفی باشد و چه از نظر شدت آن و برعکس هر نوع تاریکی اثر فلج کننده دارد.

تأثیرات نور به وسیله چشمها و همچنین تمام سطح بدن قابل درک می باشد. این آثار شیمیایی آنرا حتی کورها نیز دریافت می کنند اما معمولاً با شدت کمتری. زیرا بالا رفتن یا کاهش نیروی حیاتی ما به شکلی برتر به درک حواس آگاهی که ما از درجه روشنایی و رنگ آفتاب داریم، بستگی دارد.

ما نور کور کننده و تند را فقط در شرایط خاص و به مدت بسیار کوتاهی می توانیم تحمل کنیم و بدن ما همیشه یک نور درجه بندی شده و متغیر را می می طلبد ( که برای ترمیم و بازسازی سلولهای شبکیه ضروری است). در واقع یک ریتم و آهنگ بسیار خوب در ارتباط با تأثیر نور مانند سایر عوامل طبیعی وجود دارد. بدن در بهترین شرایط به خوبی زندگی کرده است و یک حالت بسیار خوب را ارائه می دهد. قسمتی از نیازهای طبیعی او را (تناوب شب و روز، هوای روشن و تیره، تغییر فصلها و مژه زدن) تأمین می کند. در این باره فرضیه ای به این شکل مطرح است: به واسطه هیپوفیز (غده ای که در حوالی کیاسما قرار دارد) سیستم عصبی غده ای به وسیله نوری که در داخل چشمها نفوذ می کند. تحریک می شود احساسی که در بهار و روزهای روشن در ارتباط با نور زیاد به انسان دست می دهد از آنجا ناشی می شود.

از سوی دیگر تبادلات بین لایه های مختلف شبکیه و میان شبکیه و مشیمیه (پرده تغذیه کننده شبکیه) به وسیله تمرین، تناوب تاریکی روشنایی بهبود می یابد مواد مورد نیاز جهت واکنشهای شیمیایی شبکیه با کیفیت و شکل بهتری تهیه شده است و اجازه می دهد تا دید بهتری ایجاد گردد. در نور، ماده ملونه شبکیه به مواد حساسی تبدیل می شود. در تاریکی، ماده ملونه به وسیله پوسته رنگی که کف شبکیه قراردارد تولید می شود.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: