رشد تدریجی جسمی و ذهنی

اگر به مثال قبلِ ارباب و کالسکه ران برگردیم کالسکه ران حکم دستیار و خدمتگزار ارباب را دارد که همیشه در خدمت ارباب و دستورات او میباشد و ساختار فیزیکی را بر مبنای خواست و رضایت ارباب خود مدیریت میکند. در حقیقت تمام رفتارهای انسان توسط ذهن انجام میشود، ذهن وظیفه دارد به ما در صحبت کردن، گوش کردن، اندیشیدن، فکرکردن، تصمیمگرفتن و... کمک کند و این اربابِ وجود، بیشک بدون داشتن یک دستیار شش دانگ و آماده، قادر به انجام هیچ کاری نیست. برای مثال، یک انسان بزرگسال که دچار عقب ماندگی ذهنی یا در موارد حاد دچار جنون شدید باشد را تصور کنید، در این افراد بخش ذهن به آن صورتی که در انسانهای سالم میباشد وجود ندارد، در نتیجه این مقدار ذهن باعث رفتارهای کاملا نسنجیده و نامتناسب با سن و بی خردانهای می شود، طوری که در مواردی حتی قادر به حفظ خود از خطر که یک میل ذاتی است نیز نمیشود. بیشک نمیتوان در این انسانها منکر بُعد روح شد اما به دلیل نقص در بُعد ذهن این دستیار و سیستم عامل حضور کامل و مفیدی ندارد که بتواند نسبت به مجموعه جسم و رفتارهای آن نظارت و مدیریت داشته باشد.

تصور کنید یک بادکنک باد نشدۀ بزرگی (مثلا به قطر یک متر) را به شما میدهند تا باد کنید، این بادکنک در ابتدای کار کوچک است و وقتی باد میکنید هنوز بخش زیادی از چهرۀ شما را نمیپوشاند. بادکنک را به آرامی باد میکنید و بزرگتر میشود در هر بازدمی که هوا به داخل باد کنک میرود بادکنک بزرگتر و بزرگتر میشود و همینطور چهرۀ شما را میپوشاند تا جایی که از یک جای به بعد فردی که در مقابل شماست به جای چهره شما بادکنک را فقط می بیند. دقیقا روند رشد ذهن انسان نیز به همین صورت است، در ابتدای تولد بادکنک کوچکی است که به مرور بر اثر اطلاعات زیادی که از بیرون به سمتش سرازیر می شود، قابلیت های ذاتی و ژنتیکی که به مرور بروز میکند و از سمت محیط بیرون تایید و تحسین یا رد میشود و مجددا به صورت بازخورد به سمتش باز میگردد بزرگتر و بزرگتر میشود و این روند در طول حیات ادامه دارد با این تفاوت که سرعت رشد آن در سالهای آغازین زندگی باورنکردنی است.

در حقیقت یک کودکِ تازه متولد شده حاوی روحی است که به هیچ وجه قدرت ارتباط با دنیای بیرون را ندارد، سوار بر بدنِ ناتوانی شده است که فعلا این بدن با استفاده از ذهن غریزی عمل میکند و این روح منتظراست تا هم پای جسمِ روبه رشد، دستیار او یعنی ذهن نیز رشدکند و توانمند بشود تا بتواند به واسطه آن با دنیای بیرون ارتباط برقرار کند و از قابلیت های بیشتر بدن در راستای اهداف خود استفاده کند.

رشد ذهن را می توان به مانند انبوهی از کاغذهای برچسبی دانست که از سمت دنیای بیرون بر خودِ واقعی زده می شود طوری که این خودِ واقعیِ کودک در طی رشد و نمو در زیر انبوهی از این برچسب ها پنهان شده و مدفون می شود و ذهن شروع به باور این برچسب ها می کند. اولین برچسب کودک تازه متولد شده اسمی است که توسط دنیای بیرون، معمولا پدر و مادر به او زده می شود و از شدت تکرار اولین یادگیری ذهن میگردد و خودش را معادل آن اسم میداند، و هزاران برچسب دیگر مانند نام خانوادگی، شناخت بدن خود و جنسیتی که دارد، شناخت پدر و مادر، ایجاد حس مالکیت به اسباب بازیهایِ خود و... که به مرور توسط دنیای بیرون بر خودِ واقعی کودک زده می شود و کودک رشد میکند.

این عمل رشد ذهنی و جسمی وقتی که در سالهای بعد پیش می رود منجر به ایجاد شخصیت در کودک می شود و اساساً علاوه بر اطلاعات جاری و همگانی دنیای اطراف یک سری اطلاعات هدفمند و انتخابی محیط اطراف مانند پدر و مادر و برادران یا خواهران تاثیر به سزایی در شکل گیری اولیه این ذهن و درنتیجه تشکیل شخصیت اولیه دارد که اساسا در فرد رسوب کرده و در سالهای بعدی زندگی بقیه دریافت های فرد بر اساس همان شخصیت اولیه پیش میرود، چرا که شخصیت اصلی کودک در همان سالهای اول از تاثیر محیط بیرونی شکل و زیربنای خود را به دست آورده است.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: