چگونه نقاب هایی که بر چهره گذاشته می شود ، مدیریت گردد ؟

در داستان نقاب یا پرسونا آن چیز که مهم است هدایت و کنترل آگاهانه بر انتخاب و تعویض به موقع نقابها می باشد و اینکه اجازه ندهیم که این عمل تعویضِ نقاب توسط بخش ناخودآگاه ذهن انجام شود.تصور کنید در سر کار با یکی از همکاران بر سر یک نفع مشترک دعوا و مرافعه کردید و خشمگین شدین اگر وقتی به منزل بر میگردید حواستان نباشد که الان فضا و شرایط و افراد رابطه تغییرکرده اند و

باید نقاب خشم خود را تعویض کنید و کماکان با همان نقاب باشید احتمالا تمام روابط بعدی شما تحت تاثیر قرار خواهندگرفت و آسیب خواهند دید، از رانندهای که شما را تا منزل میرساند، مغازه داری که از آن خریدکردید تا نهایتا ارتباط شما با همسر و فرزندانی که شما را ساعت ها ندیده اند ولی ناغافل با نقابی از شما برخورد میکنند که با نقاب هر روز متفاوت است. تصور کنید اگر سریع خودتان را در نیابید تا پایان آن روز چه تشنجی را در منزل به وجود آورده اید.

نقابها خوبند اما هرچقدر تسلط ما بر آنها بیشتر شود و بتوانیم آگاهانهتر انتخابشان کنیم به همان میزان ظاهر زیباتر و دلنشین تری خواهیم داشت اوج این کنترل و مدیریت به جایی میرسد که ما به ذهنمان اجازه نمیدهیم مثلا در یک دعوا ناخودآگاه نقاب متداول خشم را بر چهره زده و همه چیز را خراب کند و چه بسا فرد مقابل از این برخورد ما تعجب کرده و یک رابطه ای که می رفت سریعا آسیب ببیند نجات پیدا کند. این ما هستیم و باید باشیم که تصمیم میگیریم امروز در برابر برخوردهای دنیای اطراف با ما چگونه واکنش نشان دهیم ما متناسب با هر رابطه ای باید برخورد مناسب از خود نشان بدهیم طبیعتا در برخورد با مشتری کسی انتظار نقاب صمیمیت ندارد و حدی از جدی بودن محترمانه به آن رابطه کمک میکند. اما چیزی که در همه نقابها می تواند مشترک باشد و باعث شود طرفین رابطۀ ما همیشه دید محترمانه و شایستهای به شخصیت ما داشته باشند این است که نقابهای ما باید آمیخته با عطری از مهربانی، احترام، آگاهی و ادب باشد و اصلا اجازه ندهیم غرایز وجودی ما ناخودآگاه هدایت و کنترل آنها را به دست بگیرند.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: