ناخود آگاه ذهن انسان را چگونه تشخیص دهیم؟

بصورت آگاه نفس بکشید دم و بازدم را با اختیار خودتان انجام دهید. اگر نسیمی می وزد آن را حس کنید، همه فشاری را که محل نشستن به شما وارد میکند حس کنید. دقت کنید شما الان موفق شدید منِ ذهنی را به زمان حال و مکان حاضر بیاورید احساس یک جور سنگینی و فشار به شما وارد میشود مخصوصا وقتی قرار است تنفس تان را خودتان کنترل کنید. منِ ذهنی شدیدا از چنین حالتی احساس ناراحتی میکند. فکر میکنید تا چند دقیقه قادر هستید در آن فضا و مکان بصورت خودآگاه حضور پیداکنید و همه داده های حواس پنجگانه را شخصا و خودآگاه ارزیابی و دریافت کنید؟ ذهنتان مانند مرغی که درون قفس گرفتار شده است شدیدا تمایل دارد بپرد و پرواز کند و به مسایلی در جایی، غیر از جایی که هستین و زمانی غیر از زمان الان مشغول شود، یا گذشته را مرور کند یا با دغدغه آینده کلنجار برود.

اندکی فکر کنید که قبل از این چقدر و چه مدت توانسته بودید چنین حسی داشته باشید؟ موقع رانندگی، عبادت و نماز، غذا خوردن و کار، وقتی که به بستر میروید و قصد خوابیدن دارید و... چقدر در لحظه حال و مکان حاضر حضور داشته اید؟ جواب این سوال دقیقا این مساله را تایید میکند که ماهیت منِ ذهنی از پرداختن به مکان موجود و زمان حاضر گریزان است و ما اکثرا در ساعات بیداری مان یا به خاطرات و مسایل گذشته فکر میکنیم و یا در فکر نقشه ها و کارهایی که در آینده پیش خواهدآمد هستیم و به دنبال این عدم حضور در زمان حال طبیعتا همه جا هستیم الان جایی که جسم ما حضور دارد، ذهن ما یا دارد ما را برای یک اتفاق و شکست در گذشته ملامت میکند یا استرس و هیجان یک مساله در آینده را به ما وارد میکند. برای همه شما حتما این اتفاق افتاده که در جمعی مثل کلاس درس یا جلسه کاری یا مهمانی این نهیب را از حاضرین در جمع دریافت کردهاید که جسمت اینجاست ولی

خودت اینجا نیستی حواست کجاست؟ در حقیقت حواس شما جایی نرفته همان جا در بدن زندۀ شما که توسط ذهن ناخودآگاه کنترل میشود حضور دارد اما چون منِ ذهنی را در دسترس ندارید این حواس تجزیه و تحلیل نمیشوند و فقط دریافت میشوند، شما می شنوید اما متوجه نمیشوید، میبینید اما درک نمیکنید چون دستیار همه کارۀ شما حاضر به حضور در آن مکان و زمان برای انجام وظیفه خود نبوده است.

در طول زمانِ بیداری، ذهن انسان اغلب به حالت ناخودآگاه است و در مواقعی هم که در محل حضور دارد اغلب بصورت نیمه خودآگاه عمل میکند و حالتهای خودآگاه بصورت محدود و کم پیش می آید. اصولا منِ ذهنی در حالت خودآگاه انرژی صرف کرده و خسته میشود و این خستگی را ما در انجام کارهای خودآگاه بیشتر حس میکنیم و برعکس در انجام امور ناخودآگاه کم تر انرژی مصرف کرده و بیشتر از پرداختن به خاطرات گذشته و مرور آنها یا بررسی احتمالات آینده انرژی میگیرد و برانگیخته میشود، برای مثال شاید برای اغلب شما پیش آمده است که برای خواب به بستر میروید اما علیرغم خستگی جسمی به دلیل اینکه ذهن تان به یک مساله رخ داده در آن روز یا برنامه ای که قرار است فردا اجرا کنید و نسبت به آن هیجان داریدگیر داده و نمی توانید بخوابید.

این خصوصیت ذهن باعث خلق زمان برای انسان میشود، ذهن انسان تنها موجودی است که در کرۀ زمین قادر به درک زمان و سیر در آن میباشد. تصور کنید کلاغی را که بر روی درختی نشسته است هیچ درکی از فردا یا ماه بعد یا فصل آینده ندارد اصلا نمیداند سنش چقدر است، تصوری از زمان تولدش نیز ندارد، به دیروز و جریاناتش هم فکر نمیکند، غریزه کامل است غریزه به او آموخته که گرسنه شد دنبال غذا بگردد، آسمان تاریک شد بخوابد، فصلش هم که رسید جفتگیری کند تا جوجه هایی به دنیا بیاورد درکی نسبت به زمان ندارد چون منِ ذهنی ندارد که زمان را برایش بیافریند و قابل درک کند.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: