میل به مالکیت و قائل به محدودیت بودن دو ویژگی خودآگاه ذهن

میل به مالکیت منِ ذهنی همه چیز را برای خودش می خواهد و از این خواستن و داشتن هاست که هویت خود را دریافت کرده و حفظ میکند. دقت کنید در موضوع تشکیل منِ ذهنی گفتیم که هر برچسبی که اطرافیان به ما زدند و دارایی هایی که به ما منتسب کردند، از اسم و فامیل بگیرید تا اسباب بازیها در کودکی تا اشیا و اجسامی که بقیه قبول داشتند ما صاحب آنها هستیم و منصبها و مقامات و مدارکی که بصورت پیشوند و پسوند قبل و بعد نام مان ظاهر شد و سایر ذهنها مالکیت آنها توسط ما را پذیرفتند، این هویت را تقویت کرد و مانند نهالی رشد کرد و جان گرفت و بزرگتر شد. شما اگر مالکیتها را چه فیزیکی و چه غیر فیزیکی از فرد بگیرید منِ ذهنی دچار بحران هویت میشود. اصلا این حس رقابتی که بوجود می آید و منجر به کشف و اختراع و توسعه و تکنولوژی میشود ناشی از همین حس خواستن است تا همیشه بتواند صاحب بهترین و بزرگترین شود و به این وسیله تحسین سایر ذهن ها را برانگیزد و انرژی دریافت کند. اگر میل به مالکیت را از ذهن بگیرید تمایل به حرکت و رقابت از ذهن گرفته می شود. این خصوصیت ذهن هم بار منفی ندارد بلکه وقتی بصورت افراطی و لجام گسیخته و خارج از کنترل در میآید آرام آرام، چون اغلب تلاش ها برای مالکیت منطقی و اصولی ناموفق میگردد میل به تصاحب از روشهای غیر اخلاقی و مجرمانه و زورگویانه ظهور میکند، و میشود این جهانی که الان شاهدش هستیم.

اگر قرار بود افراد صرفا براساس تواناییهای ذاتی خود به چیزهایی که میخواهند برسند آیا این جنگها و نزاعها و زورگوییها بوجود می آمد؟ اشتهای سیری ناپذیر منِ ذهنی به مالکیت باعث میشود که در صدد به دست آوردن چیزهایی که از آنِ خودش نیست نیز برآمده و به انواع روشهایی که برای خود جایز میداند آنها را از دست دیگران برباید.

خصوصیت دوم منِ ذهنی(خود را جدا از باقی هستی میبیند) باعث میشود منِ ذهنی قائل به محدودیت منابع موجود باشد. منِ ذهنی امکانات موجود را همیشه کمتر از تعداد افرادی میداند که به دنبال کسب آن میباشند. شاید علت این است که میداند سایر منهای ذهنی نیز همچون خودش همه چیز را برای خود می خواهند.چون ذهن معتقد است ممکن است تمام شود و به نفراتی که دیر بروند نرسد .البته فرهنگ عمومی بخصوص جهان سومی هم در تقویت این خاصیت منِ ذهنی خیلی موثر است. در حالیکه در بُعد بالاتر ما معتقد به جهان عظیمی هستیم که در آن منابع عظیمی از ثروت و مکنت و امکانات وجود دارد که با رشد و توسعه به مرور در دسترس بشریت قرار میگیرد اما ذهن قادر به درک این مساله نیست او منابع را محدود و اندک می بیند بنابراین تمام تلاشش را بر این مبنا قرار می دهد که همیشه زود و سریع منابع را به نفع خود تصاحب کند در عرصۀ دولت ها و کشورها هم شاهد این زیاده خواهی و سیری ناپذیری هستیم که از همین منِ ذهنی ناشی می شود.

به مثال زیر توجه کنید : در رسانه ها اعلام میکنند فلان کالا از فردا تا مدت مشخصی )مثلا یک ماه( برای هر نفر به تعداد مشخصی از طرف دولت با نرخ کم تحویل داده میشود. فکر میکنید چه اتفاقی میافتد؟ در روزهای اول هجوم بالای مراجعه کننده باعث اخلال در کار توزیع، بوجود آمدن درگیری و منازعه و ناهماهنگی میگردد. دقیقاً چرا؟ اعلام شده است که این فرآیند توزیع حداقل تا یک ماه ادامه دارد و سهمیه هر فرد محفوظ و مشخص است، پس علت این هجوم چیست؟ فکر نمیکنم دلیل اکثریت مراجعه کنندگان نیاز شدید به آن کالا باشد چرا که همان کالا ولو با قیمت بالاتر در بازار قابل تهیه است. علیرغم این که به همه اعلام شده است تا یک ماه فرصت دارند و کالا برای همه افراد تهیه شده است اما منِ ذهنی معتقد است که منابع محدود است و باید سعی کند زودتر در صدد مالکیت سهم خود بر بیاید. یا در اداره اعلام میشود کارمندان برای دریافت سهمیه کالایی از فردا به تعاونی بروند، بی شک در روزهای اول شاهد صف و شلوغی قابل توجهی خواهیم شد.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: