اگر یک آدم معلول و فلج از نظر توانایی بدنی در یک صف یا نوبتی یا جایی به حق شما تجاوز کند یا به شما حرف ناجوری بزند به عادت تربیت خانوادگی و فرهنگی سعی نمیکنید که خیلی در فکر حق خود و اعاده آن باشید با دلسوزی از کنار مساله عبور میکنید، کوتاه میآیید و چه بسا بتوانید کمکی هم به او بکنید اما در مواجه با یک انسان سالم که با پرخاشگری و گستاخی سعی میکند حق ما را ضایع کند و از ما انرژی بدزد شدیداً مقابله به مثل میکنیم تا اصطلاحاً حقش را کف دستش بگذاریم چرا؟ چون همان خانواده و فرهنگ به ما نیاموخته است که یک انسان که تحت تسلط منِ ذهنی خود قرار دارد یک بیمار است یک زندانیست و به همان میزان که انسان معلول بدنی مستحق دلسوزی است او هم محتاج ترحم و گذشت است نه اینکه ما هم از جنس او شده و بیماری او و در نتیجه بیماری منِ ذهنی خود را تشدید کنیم. منِ ذهنی شایع ترین ویروسی است که به عمرم دیده ام به آن میتواند ویروس پنهان منِ ذهنیِ سایرین را برانگیخته کرده و اپیدمی منیّت را راه بیندازد. با درک این مساله سعی کنید وقتی به چنین اشخاصی در طول زندگی می رسید متوجه منِ ذهنی او که نقاب به چهره خود واقعی او زده بشوید و با آگاهی مساله را مدیریت کنید.

 

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: