گاهی اوقات واضح ترین اشتباهات درست در مقابل شما هستند و شما آنها را نمیبینید. بعد از اینکه همکارم دکتر کیم فینگر اولین پیش نویسی را خواند به من یادآور شد ریسک هایی که من هفده سال پیشی در شروع کارم انجام دادم، به جمع کردن ثروتم کمک کرد.

او به من پیشنهاد کرد که داستان خودم را با شما در میان بگذارم اینکه چطور از یک کارمند به یک کارفرما تبدیل شدم. در حقیقت من بازی خودم را به طور کامل تغییر دادم و این یک نقطه عطف در زندگیم بود - چه از لحاظ شخصی، شغلی و مالی.

همانطور که پیشتر اشاره کردم من برای یک شرکت بزرگ کارمیکردم اما در واقع از این کار خوشحالی نبودم. شرکت به من هزینه تمام کردن تحصیلات دکترا را پرداخت و وقتی من آن مدرک را در دستم گرفتم پرسیدم که آیا می شود به بخشی منتقل شوم که بتوانم از آن استفاده کنم. خوشبختانه برای من مشاغل مربوطه در آن بخشی کم بودند و نقلی و انتقالی کارکنان هم کم بود. این بدین معنی بود که اگر می خواستم از مدرک دکترا در روانشناسی بالینی در شرکت استفاده کنم مدت زیادی باید منتظر میماندم و چون من از آن نوع افراد بی صبر و عجول بودم شروع کردم به برنامه ریزی در مورد اینکه چطور می توانم آن کار را رها کنم و کار خودم را شروع کنم.

در آن زمان من بر خلاف بسیاری از افراد که در طول مدت استخدام شان زندگی راحتی داشتند، فقط مقداری پس انداز بازنشستگی داشتم و نه چیزی بیشتر. وقتی شرکت شروع به کم کردن نیروهای کاری نیست. البته من کسی نبودم که آنها میخواستند بگذارند بروم. بنابراین با آنها مذاکره کردم و به توافق رسیدیم که یک سال دیگر بمانم. آن یک سالی اضافی یک موهبت به شکلی دیگر بود. من از زمان استفاده کردم تا پس انداز کنم و برنامه کاری خود را آماده نمایم و از نظر روانی برای رها کردن یک کار خوب و با مزایا آماده شوم. انگار دیروز بود، به وضوح بیرون رفتنم از ساختمان را در آخرین روز کاری به یاد میآورم. من درباره آینده 5 آنچه برایم به همراه داشت نگران و وحشت زده بودم، اما از آن ترسی برای سوق داده شدن به عملی استفاده کردم.

من با باز کردن یک مطب روان درمانی در مرکز شهر لوس آنجلس شروع کردم. میدانستم افرادی هستند که میخواهند برای مشاوره در طول روز کاری بیایند و در ان زمان روان درمانگرهای زیادی در مرکز شهر طبابت نمی کردند. اگر بگویم کارم خوب و پررونق بود دروغ گفته ام. بعد از اولین سال فقط مقدار پولی مورد نیاز برای هزینه های یک ماه را داشتم و یک صف طویل از بدهی در مقابل منزلم وجود داشت. اما به خودم می گفتم "شکست یک انتخاب نیست". این حرف روشی من شد و به من کمک کرد موفقیتم را تصور کنم. مهمتر اینکه من هرگز به تصمیم خود، برای کار کردن برای خودم شک نکردم - فقط میخواستم موفق باشم. تا مدتی از همکارانم در سراسر کشور تماسی هایی را داشتم که می دانستند من در شغلی قبلی خود مربی بودم و میخواستند که برای شرکتهای انها کار مشاوره انجام دهم. اما این، ان چیزی نبود که من برنامهریزی کرده بودم (بخصوصی بعد از ۵ سالی مطالعه) با این وجود می خواستم احتمالات را بررسی کنم. بعد از آن تلفنی به من شد که زندگی حرفهای من را تغییر داد. آن تلفن از طرف یک ارباب رجوع خوب بود که حالا دوست عزیز من دکتر کارن اتازو هست کسی که از من خواست یکی از کارمندانش را تعلیم دهم. این موضوع مربوط به ۱۵ سال پیشی بود و تدریس و تعلیم مثل امروز نبود. به او گفتم که نمیدانم این کار به چه طریق است و او توضیح داد که یک برنامه اموزشی یک نفره است. با سابقه من در امر تجارت و روان درمانگری او فکر می کرد که من یک شخصی مناسب برای این کار خواهم بود. با شروع کار خود با اولین مشتری من یک مدل منحصر به فرد برای تعلیم و آموزشی تجارت گسترش دادم. در عرض یک سال بعد از تماسی کارن با من، من از یک روان درمانگر به یک مربی اجرایی تبدیل شدم - یک حرفه پولی ساز و از لحاظ شخصی ارضا کننده و رضایت بخشی. در عرض ۵ سال بعد از رها کردن شغلم حالا یک مرکز مشاوره موفقی داشتم که مرا قادر می ساخت زندگی را آنطور که میخواستم بگذرانم، به دور از نگرانی درباره پول. به عبارت دیگر من ثروتمند بودم و حالا بعد از هفده سال فقط آن نوع کاری را انجام می دهم که بیشتر از همه دوست دارم، مشتری هایم را انتخاب می کنم و فرصت و شانسی مسافرت به سراسر دنیا را هم دارم - تا امروز من همچنان نشانه پیشرفتم را در ذهنم حفظ کردم و بعنوان یک یادآور همیشه برای من کاربرد دارد. اینکه خطر کردن نتایج خوبی را در بر دارد: بدون جرآت و جسارت، رسیدن به قله افتخار و شهرت بعید است.

نداشتن جرآت و جسارت = نرسیدن به افتخار و شهرت

توصیه های آموزنده

جرات خیال پردازی را داشته باشید.

ممکن است این موضوع کلیشه ای به نظر برسد اما افراد بسیار زیادی در مشاغل بد و دستمزد کم باقی می مانند تنها بخاطر اینکه جرأت نمی کنند درباره انچه که انها را خوشحالی می کند خیالپردازی کنند. من این را می دانم چون یکی از آن افراد بودم. والدین من هر دو در مشاغل سنتی و سخت کار می کردند تا از خانواده خود حمایت کنند. اما به نظر می رسید که آنها برای روزی که بتوانند بازنشسته شوند کار می کردند. من هم فکر کردم که زندگی همانطور است و برای باقی عمرم، خود را به کار کردن برای شخصی دیگر سپردم. بعد شروع کردم به رویاپردازی درباره انچه که دوست داشتم انجام دهم و ان رویاها باعث شد تمام اقدامات مورد نیاز برای به حقیقت بدل کردن آنها را انجام دهم. بله باز هم آن چیز تصور و خیال بود.

سبک زندگی خود را مدیریت کنید.

در ابتدای شروع یک کار شما باید آنچه که واقعاً برایتان مهم است را بردارید و چیزهای مادی که شما برای رضایت خاطر به آنها تکیه کردهاید را رها کنید. شما ممکن است قادر نباشید شغلی خود را رها کنید. بحث کردن درباره ماشین BMW جدید هر دو سالی یک بار ممکن است بی فایده باشد چون دور از ذهن است. برای شانسی داشتن زندگی که حالا فقط رویای آن را دارید و کاری که می خواهید انجام دهید چه مذاکرهای باید انجام دهید؟

به یک وام کوچک کاری فکر کنید.

برای تاجران و کارفرمایان دارای سابقه و اعتبار خوب وام های عالی و مناسبب وجود دارد. در هر کشوری اداره کار اطلاعات غنی و خوبی را در اختیار کارفرمایان قرار میدهد. حتی یک بخش مجزا و کامل هم برای زنان کارفرما یا بازرگان وجود دارد.

درباره رویای خود با دوستان قابل اطمینان با اشخاص مهم و برجسته صحبت کنید.

وقتی من به مدیرهایی که از مشاغلی شان راضی نیستند و میخواهند کار متفاوتی انجام دهند اموزشی می دهم، انها اغلب احساسی می کنند حمایتی را که از طرف اطرافیان نیاز دارند بدست نخواهند آورد. من آنها را تشویق می کنم که درباره آنچه واقعاً میخواهند با افرادی که در زندگی آنها مهم هستند صحبت کنند. آنها اغلب غافلگیر و متعجب می شوند وقتی میفهمند که دیگران می خواهند تغییرات و فداکاری های مورد نیاز برای کمک به آنها جهت شروع کردن را انجام دهند.

آیا این خبر مفید بود؟
بر اساس رای ۰ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید: